صهبا

قرارمان فصل انگور , شراب که شدم , بیا , تو جام بیاور , من جان...

در روزهای آخر اسفند...
نویسنده : سیده زینب موسوی - ساعت ۱٢:٤٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٤ اسفند ۱۳۸٩
 

هیچ چیز مثل خانه تکانی و مسائلی از این دست نمی تواند یک خواب لذیذ عصرگاهی را به کام هوادارانش زهر مار کند . آن هم من که به بالش و پتو ارادت دیرین دارم! حالا اگر بگذریم از سختی کار ، با نظرات کارشناسانه پدر و مادر  که مثل مهندسین ناظر ، تمامی عشق و علاقه اشان به نظافت را بسیار نکته سنجانه از بازوان خسته بچه ها طلب می کنند،چه کنیم؟‌ گوشزد های ناشیانه مادر را که به لحاظ ساختاری و محتوایی کدبانو نبودن مان را نشانه می رود ، کجای اعصابمان در این روزگار قحط اعصاب بگذاریم ؟

حالا اضافه بفرمایید سرما و نمناکی و باران را که حس رفتن به زیر پتو را مضاعف میکند . 

پ.ن: جهت اطلاع گروهها و اقشار مذکور زیر:

  • سخنی با اولیا : از خانه تکانی اساسی در دقیقه نود خودداری فرمایید!
  • سخنی با خانه : از در و دیوار ، سقف ، سطح، ستون ها و تمامی وسایل اعم از باقیمانده جهیزیه مادر و ... تقاضا می شود در حفظ نظافت خود کوشا باشند!
  • سخنی با دوستان : خیلی جدی نگیرید،فرض بر این است که ما هم در خانه تکانی مشارکت فعال داشتیم!

 
 
هوای تو
نویسنده : سیده زینب موسوی - ساعت ۱٠:٤٥ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٧ اسفند ۱۳۸٩
 

انتهای دلتنگیم کجاست ؟

در دوردست های دلم خبری از آبادی نیست!


 
 
به شادباش تولدت
نویسنده : سیده زینب موسوی - ساعت ۳:٥٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢ اسفند ۱۳۸٩
 

داشتن وبلاگی با نام و نشان خودم ، دغدغه چند ماهم ست . امید وارم که این وبلاگ مثل وبلاگ بی نام و نشانم که فقط دوستان نزدیک از تعلقش به من مطلعند ، جای امنی باشد برای نوشتن تمام حرفهام .خوشحالم که تولد صهبا در میلاد حضرت محمد (ص) اتفاق افتاد.

ما گوشه نشینان خرابات الستیم          تا بوی میی هست دراین میکده هستیم...


 
 
ما گوشه نشینان خرابات الستیم
نویسنده : سیده زینب موسوی - ساعت ۳:٥٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢ اسفند ۱۳۸٩