هیچ چیز مثل خانه تکانی و مسائلی از این دست نمی تواند یک خواب لذیذ عصرگاهی را به کام هوادارانش زهر مار کند . آن هم من که به بالش و پتو ارادت دیرین دارم! حالا اگر بگذریم از سختی کار ، با نظرات کارشناسانه پدر و مادر که مثل مهندسین ناظر ، تمامی عشق و علاقه اشان به نظافت را بسیار نکته سنجانه از بازوان خسته بچه ها طلب می کنند،چه کنیم؟ گوشزد های ناشیانه مادر را که به لحاظ ساختاری و محتوایی کدبانو نبودن مان را نشانه می رود ، کجای اعصابمان در این روزگار قحط اعصاب بگذاریم ؟
حالا اضافه بفرمایید سرما و نمناکی و باران را که حس رفتن به زیر پتو را مضاعف میکند .
پ.ن: جهت اطلاع گروهها و اقشار مذکور زیر:
- سخنی با اولیا : از خانه تکانی اساسی در دقیقه نود خودداری فرمایید!
- سخنی با خانه : از در و دیوار ، سقف ، سطح، ستون ها و تمامی وسایل اعم از باقیمانده جهیزیه مادر و ... تقاضا می شود در حفظ نظافت خود کوشا باشند!
- سخنی با دوستان : خیلی جدی نگیرید،فرض بر این است که ما هم در خانه تکانی مشارکت فعال داشتیم!
انتهای دلتنگیم کجاست ؟
در دوردست های دلم خبری از آبادی نیست!
داشتن وبلاگی با نام و نشان خودم ، دغدغه چند ماهم ست . امید وارم که این وبلاگ مثل وبلاگ بی نام و نشانم که فقط دوستان نزدیک از تعلقش به من مطلعند ، جای امنی باشد برای نوشتن تمام حرفهام .خوشحالم که تولد صهبا در میلاد حضرت محمد (ص) اتفاق افتاد.
ما گوشه نشینان خرابات الستیم تا بوی میی هست دراین میکده هستیم...